على محمدى خراسانى
94
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
يا دو مفهوم كلّى با يكديگر تساوى كلّى دارند . مانند انسان و ضاحك . يا نسبت ميان آن دو ، عموم و خصوص مطلق است آن هم به اين صورت كه يا موضوع اخص مطلق است ، مانند : الكاتب انسان ؛ و يا محمول اخص است ، مانند : الإنسان عالم . يا نسبت ميان آن دو اعم و اخص من وجه مىباشد ؛ مانند : انسان و ابيض . ولى در تمام موارد ميان آنها اتحاد مصداقى وجود دارد . اتحاد مصداقى ، خودْ انواع و انحائى دارد : گاهى اتحاد صدورى است ؛ يعنى محمول از موضوع صادره شده است . مثل : زيدٌ ضاربٌ . گاهى اتحاد ، حلولى است ؛ يعنى محمول ، حالّ در موضوع ، و عرضى از عوارض آن است . مثل : الجسم ابيضٌ . گاهى اتحاد ، قيامى است ؛ يعنى محمول قائم به موضوع است ، مانند : زيدٌ قائمٌ . گاهى اتحاد ، انتزاعى است . مانند : السماء فوقٌ ، الارض تحتٌ . و گاهى اتحاد ، اعتبارى است و در عالمِ اعتبار وجود دارد . مانند : هذا ملكٌ و ذاك مملوكٌ . « 1 » يادآور مىشويم كه تمام اينها حمل شايع صناعى ناميده مىشوند . با حفظ اين مقدمهء طولانى مىگوييم : براى تشخيص معناى حقيقى از معناى مجازى آن ، بايد معناى مشكوكِ مرتكزِ در ذهن را با همان صورتِ اجمالى و ارتكازى كه - مثلًا حيوان مفترس - دارد ، موضوع قرار داده و لفظ مشكوك الوضع - مثلًا اسد - را محمول قرار دهيم و آزمايش كنيم : اگر ديديم اين لفظ بر آن معنا صحت حمل دارد ، و به حمل اولى ذاتى ، حمل صحيح و سلب غلط است ، يقين كنيم كه معناى حقيقى لفظ همان است ؛ و گرنه چنين حملى نداشت . اما اگر به حمل اولى ذاتى ، حمل صحيح نبود ، مىفهميم كه معناى حقيقى نيست و اگر احياناً لفظ در آن استعمال مىشود به نحو مجاز است . مثل استعمال اسد در رجل شجاع . و در قدم دوم اگر به حمل اولى قابل حمل نبود ، به حمل شايع مىآزماييم : اگر اين حملْ صحيح بود ، يقين مىكنيم كه اين موضوع ، فردى از افراد معناى حقيقىِ محمول و لفظ است ، اما خود آن معنا معلوم نمىشود . « 2 » و اگر به حمل شايع هم حمل صحيح نبود ، و سلب صحيح بود ، مثل : الانسان ليس بفرس مىفهميم كه اين فرد فرد آن كلّى نيست و يا اينكه يا اين دو كلّى به هم ربطى ندارند ، و متباينان هستند . پس هر صحت حملى نشانه حقيقت نيست بلكه صحت حمل ، به حمل اولى ذاتى ملاك است .
--> ( 1 ) . اين مطالب ، در مبحث مشتق ، به صورت مبسوط و مشروح خواهد آمد . ( 2 ) . در حاشيه منه فرمودهاند : اين در فرضى است كه موضوع و محمول يا محمول و محمولٌ عليه ، كلّى و فرد باشند ؛ والّا اگر هر دو ، كلّى باشند ، حتى اين مقدار هم معلوم نمىشود اجمالًا مىفهيم كه ميان دو كلّى تصادقى هست ولى معنى آن دو براى ما معلوم نمىگردد .